محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6351
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون روز شنبه شد اين خبر ميان عامه انتشار يافت كه قوم بر سر آنند كه مهتدى را خلع كنند و او را بكشند ، در بارهء خلع با او سخن كردهاند و فشار آوردهاند . از اين رو رقعه ها نوشتند و در مسجد جامع و راهها افكندند . يكى كه مىگفت يكى از رقعه ها را خوانده بود گويد كه مضمون آن چنين بود : ( 444 به نام خداى رحمان رحيم ، « اى گروه مسلمانان خليفهء عادل پسنديدهء خويش را كه همانند عمر بن خطاب است دعا گوييد كه خدا وى را بر دشمنش نصرت دهد و زحمت ستمگر را از او بردارد و با بقاى وى نعمت را بر او و بر اين امت كامل كند كه وابستگان ، او را وادار كردهاند كه خويشتن را خلع كنند و از روزها پيش به عذاب است . تدبير اين كار به دست احمد بن - محمد بن ثوابه است و حسن بن مخلد . هر كه نيت پاك كند و دعا گويد و بر محمد صلى الله - عليه و سلم درود گويد ، خدايش رحمت كناد . » و چون روز چهار شنبه شد ، چهار روز رفته از صفر اين سال ، وابستگان در كرخ و دور به جنبش آمدند و به زبان يكى از خودشان به نام عيسى به مهتدى پيام دادند كه ما را نياز هست كه چيزى با امير مؤمنان بگوييم و خواستند كه امير مؤمنان يكى از برادران خويش را سوى آنها فرستد . پس او برادر خويش عبد الله ، ابو القاسم ، را كه بزرگتر برادر وى بود سوى آنها فرستاد . محمد بن مباشر معروف به كرخى را نيز همراه وى كرد كه به نزد آنها رفتند و از كارشان پرسش كردند كه گفتند شنوا و مطيع امير - مؤمنان هستند و شنيدهاند كه موسى بن بغا و بايكباك و جمعى از سردارانشان مىخواهند او را به خلع وادار كنند ، اما آنها خونهاى خويش را براى جلوگيرى از اين كار ميدهند ، و در اين باره رقعه هايى را كه در مسجد و راهها افكنده شده خواندهاند بعلاوه از تنگدستى و عقب افتادن مقرريهاى خويش شكوه كردند و از تيولها كه به سردارانشان رسيده بود و كسانى كه به املاك و خراج دست اندازى كرده بودند ، و از كمكها و اضافه ها